تبليغاتX
قرنی از باران
هه ، روزگار چه قدر ساده است !

واقعا نمی فهمه که زده به کاهدون ؟

آخه من چی دارم که با این " گرفتن ها "  ، بخواد منو از اینی که  هست ؛ بی چیز تر کنه ؟!

" کوچولو "


پ . ن :  .... ظاهرا فرو ریختنم همچنان ادامه داره .

پ . ن : یکی از دوستان دیشب به مسخره می گفت : رضا ، بخاطر نوع سیمانی هست که تو رو باهاش سا ختن . بنده خدا خبر نداشت خودمم به شدت باهاش موافقم !

پ . ن : خواستم مثل همیشه امضای " هیچ کس " رو بزنم ، اما دیدم این یکی بیشتر بهم میاد ! آخه درسته روزگار خیلی گنده است و زور هیچ کی بهش نمی رسه و لی بالاخره با این همه ادعا که من دارم ، هیچی هم که نباشم ، یه کوچولو که می تونم باشم !

تازه دیگه بقیه دوستان هم اعتراض نمی کنن که بابا هی ننویس هیچ کس . تو برا خودت کلی هم کس هستی ! .... شاید راس می گن !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/31ساعت 11:45  توسط رضا  | 
چیزی نمانده

دو سه تا بغض رو به آسمان دیگر

به گمانم یکی از همین روزها باشد

                                                     .... فرو خواهم ریخت !

« هیچ کس »

۱۷/۵/۱۳۸۵


پ.ن :  راستش حدس می زدم یکی از همین روزها باشه . دو سه تا بغض دیگه .... اما به بغض هم نکشید  چه برسه به روز ....

یه دلتنگی ساده مثل همیشه و دلداری یه دوست مثل همیشه و لبخند امیدواری بعد از اون مثل همیشه و .... و قرار بود چند روزی بگذره بعد باز همین قصه تکرار بشه  مثل همیشه . اما نشد !

این دفه به روز و حتی به نیم روز هم نکشیده اتفاق افتاد . درست خواب دیده بودم .  وقتش رسیده بود که ....

پ . ن : باید برم . نه مثل دفه های قبل . ولی باید برم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/18ساعت 16:32  توسط رضا  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/15ساعت 19:5  توسط رضا  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/05ساعت 18:36  توسط رضا  |