واقعا نمی فهمه که زده به کاهدون ؟
آخه من چی دارم که با این " گرفتن ها " ، بخواد منو از اینی که هست ؛ بی چیز تر کنه ؟!
" کوچولو "
پ . ن : .... ظاهرا فرو ریختنم همچنان ادامه داره .
پ . ن : یکی از دوستان دیشب به مسخره می گفت : رضا ، بخاطر نوع سیمانی هست که تو رو باهاش سا ختن . بنده خدا خبر نداشت خودمم به شدت باهاش موافقم !
پ . ن : خواستم مثل همیشه امضای " هیچ کس " رو بزنم ، اما دیدم این یکی بیشتر بهم میاد ! آخه درسته روزگار خیلی گنده است و زور هیچ کی بهش نمی رسه و لی بالاخره با این همه ادعا که من دارم ، هیچی هم که نباشم ، یه کوچولو که می تونم باشم !
تازه دیگه بقیه دوستان هم اعتراض نمی کنن که بابا هی ننویس هیچ کس . تو برا خودت کلی هم کس هستی ! .... شاید راس می گن !
دو سه تا بغض رو به آسمان دیگر
به گمانم یکی از همین روزها باشد
.... فرو خواهم ریخت !
« هیچ کس »
۱۷/۵/۱۳۸۵
پ.ن : راستش حدس می زدم یکی از همین روزها باشه . دو سه تا بغض دیگه .... اما به بغض هم نکشید چه برسه به روز ....
یه دلتنگی ساده مثل همیشه و دلداری یه دوست مثل همیشه و لبخند امیدواری بعد از اون مثل همیشه و .... و قرار بود چند روزی بگذره بعد باز همین قصه تکرار بشه مثل همیشه . اما نشد !
این دفه به روز و حتی به نیم روز هم نکشیده اتفاق افتاد . درست خواب دیده بودم . وقتش رسیده بود که ....
پ . ن : باید برم . نه مثل دفه های قبل . ولی باید برم ...