سکوت می کنم ،
نه اینکه حرفی نیست ؛
شاید سکوت . . .
« هیچ کس »
پ.ن : دوستم می گفت : هروقت پیش پدرم حرف نا مربوطی مــی زنم ، با عصــبانیت میــگه : آخه پسره ی نادون ، "حرف زدن" بلد نیستی . "حرف نزدن" که بلدی !!! حرف نزن !
باید یاد بگیرم حرف نزدن رو . . .
چه گمان ساده ای که نام مرا میان دست و دهان ،
برای شال سبزت زمزمه می کنی.
آرام به کوچه ای پیچیدم :
برف ادامه داشت ؛
رد پا ادامه نداشت !!
دیوار ها را بشکن ، ما باید با هم باشم ؛
شاید ایمن نباشیم ،
اما حتما شاد خواهیم بود . . . .

تولدت مبارک
دیشب گرسنه بود دختری که مرد ؛
چه آسان به خاک پس دادیمش ؛
و همسایه اش ،
زیارتش قبول ، دیشب از سفر رسید ؛
مکه رفته بود .
و ما همچنان ،
دوره می کنیم ، شب را و روز را
هنوز را . . .
« احمد شاملو »
پ.ن ۱: بدجوری خودمو یاد " سرهنگ آئورلیانو بوئندیا " ، یکی از قهرمان های رمان صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز میندازم !!
پ.ن ۲: حس هیچ کاری نیست ، حتی مردن !
پ.ن ۳: هی میام اینجا و این عکس بالای وبلاگ رو نیگا می کنم . هی به خودم میگم : رضا ! به نظرت این پاها کی خسته میشن و از نفس می افتن ؟!!!
پ.ن ۴: هیــــــــــــــــــــــــــــــــــشکی مث من بلد نیست ادای عاشقا رو در بیاره ( با لهجه صمد ، تو فیلم صمد آرتیست می شود ) !!!
پ.ن ۵: دوست عزیز نظر نوزدهمی ، هم تو پست قبلی و هم تو این پست ، اگه زحمت بکشی و قسمت نظرات رو باز کنی و پایین همون کامنت خودت رو نگاه کنی ، دیگه مجبور نیستی به قول خودت لج منو در بیاری !!! ( چشمک همراه با یه کوچولو دهن کجی !! )
بعضی از زن ها
فقط
مردونگی آدم رو تحریک می کنن !
پ.ن ۱ : هیچ برام مهم نیست در موردم چی فکر می کنید !
پ.ن ۲ : استاد کوچولوی عزیرم به یه بازی دعوتم کرده . اینم بازی من :
۱- ماه اول سال ۸۵ که تموم شد یه ماه به تموم شدن خدمتم نزدیک تر شدم
۲- ماه دوم سال ۸۵ که تموم شد یه ماه به تموم شدن خدمتم نزدیک تر شدم
.
.
۷- ماه هفتم سال ۸۵ که تموم شد یه ماه به تموم شدن خدمتم نزدیک تر شدم
.
.
بیشتر هم میتونم بگم !
هرکی هم که دوست داره از طرف من به این بازی دعوته . برین حالشو ببرین .
اضافه شده توسط هیچ کس در : ۹/۱/۱۳۸۶
انگار به " پ.ن ۱ " توجه نکردین ! به رنگ قرمز می نویسم که کاملا تو چشم باشه و بیشتر بهش توجه کنید .
پ.ن ۱ : هیچ برام مهم نیست درموردم چی فکر می کنید !