برای آدمهای کوچیکی مثل من، نوشتن از حسین(ع) یعنی رسیدن به بی حرفی؛ و گفتن از آقام ابوالفضل(ع) یعنی رسیدن به یه بغض تلخ ...
خوانمت امروز در میدان جنگ
همزمان بارد به رویم تیر و سنگ
امتحانم کن! که چون عاشق شدم!؟
بی کفن،بی سر، تو را لایق شدم ..
بنده خدا! این هم پستی که خواسته بودی برای تو بنویسم؛ یه کابلUSB از مغزم وصل کردم به پشت سیستم، که هر چی حرف تو سرم هست، بشنوی ...
1- بُگذر از من؛ نمی خوام بزرگترین حسرت زندگیت باشم .. !!
2- نمیدونم چرا همیشه آدمهای پاک قصه، قربانی آدمهای ناپاک قصه میشن!؟
3- میان چشم و ابروی تو گیر و داری بود / شدم کشته در این میانه این چه کاری بود!؟
4- خدایا! مگه نمیخواستی شرمنده ام کنی؟ تبریک میگم، موفق شدی.. حسابی روم کم شده!!
5- به تماشا سوگند و به آغاز کلام ... واژه ای در قفس است...
6- قلم رو که روی صفحه گذاشتم و شروع کردم به پررنگ کردن نقطه، فقط می خواستم به ذهنم فرصتی داده باشم برای پیدا کردن جای واژه ها و نوشتن... به خودم که اومدم دیدم واژه ها جای خودشونُ دادن به نقطه ی سیاه بزرگی که همه ی سفیدی صفحه رو پر کرده..
7- لعنت به این همه واژه بی مصرف، که هیچ کدومش درد آدم رو، دوا نمیشه..
8- گاهی اوقات، احساس می کنم خط سیر زندگیم، جلو نمیره؛ فقط سر جای خودش داره چین می خوره..
9- شازده! تو فکر میکنی، کی باید تاوان دلهایی رو که به خاطر دلت می شکنم، پس بده!؟ من! مگه نه!؟
10- چه کم و کوچیک میشن تو نظرم، آدمهایی که وقت سخنرانی تو جمع و تو و وبلاگ و.. خودشونو پشت یه مشت حرف و حدیث قلمبه و آیه ی تکرار، قایم میکنن. بدون اینکه هیچی ازش بفهمن..
11- فرمودند: هم فاز ما نیستید! احتمالا یعنی ما از لشگر کفاریم و ایشون از سپاه حق!! ایضاً اضافه فرمودند: به تازگی از یک بنده خدایی استماع کرده اند، که چت با نامحرم جز در موارد ضروری حرام است! و علاوه بر اینکه خدا تو این دنیا کورت میکنه، اون دنیا ده فروند زنبور مامور میشن که روزی هزار بار نوک انگشتاتو نیش بزنن!!! و چقدر دلم می خواست بپرسم، جناب ملا! موارد ضرورت چــت با نامحرم رو چــــه کســــی تعیین می کنه!؟
12- از اعمال جدیدی که تازه گیها و به فراخور زمان برای قبولی حج واجب شده، عبارتند از:
الف) بستن یک دستگاه طاق نصرت سر خیابون اصلی، به ضمیمه ی کلی پرچم و گل و بلبل و ... که هزینه ی کرایه داربست و برپا کردن متعلقاتش، تقریبا معادل پول جهیزیه ی یه عروس باشه!!!
ب) هفت روز و هفت شب ولـیـمه دادن به مردم نیازمند شهر از قبیل : شــهردار – اعضای شــواری شهر – فرماندار – فرمانده ناحیه انتـ ـ ـظامی و سـ ـ ـپاه و ارتـ ـ ـش و ...
ج) مِشِ هفت رنگ برای موهای خانم حاجی و کت و شلوار یک میلیون و خورده ای گِـ ـ ـراد، برای حاجی و پیراهن دِکُلتهِ ی قرمز، با چاک باز، تا روی لگن از بغل، برای دختر حاجی!! فقط و فقط برای آبروداری بین مردم!!!
13- دست بردار از این در وطن خویش غریب..
14- بحث زن گرفتن، تو خونه ی ما همچنان داغِ داغِ ، اما خوشبختانه سوژه من نیستم؛ داداشمه ...
15- بعضی آدمها حیف ان، بد جوری هوسی شدم، روی اسم هاشون کلیک کنم، بعد از زندگیم Shift+Delete اشون کنم!!!
16- عکس ما رو توی پ.ن4 پست قبلی انگار جز چند نفر، کسی متوجه اش نشده!!!
17- ها!؟ چیه!؟ خیلی بد حرف میزنم!؟ آقا جان مدلشه! حرفی هست؟
خداوند تنهاست،
و به هر انسانی سهمی از ایــــن تنهایی عطا کرده
که با هیـــچ وجــــودی پر نمــی شود!!
پ.ن:
۱- فعلا دنیای خارج از قاب این مانیتور، برام جذاب تره. حوصله ی آدمک های دیجیتالیه اینجا رو ندارم .
۲- دخترک ممنون از بابت دعوتت به بازی، اما واقعیتش اینه که از آدمای اینجا جز یه نقاب چیزی نمی شناسم. همچنان آدم های واقعی رو ترجیح میدم ..
۳- از صداهای پشت پرده خوشم نمیآد. هرکی حرفی داره بیاد رو صحنه ..
۴- این منم !