تبليغاتX
قرنی از باران
 

عشق من با خط مشکين تو امروزي نيست
دير گاهيست کزين جام هلالي مستم...

خودت هم ميداني راه گريزي نيست! حالا هرچقدر ميخواهي خودت را به فراموشي بزن و غرق شو در هر آنچه که غير اوست...
هميشه هستند روزهايي که زمين و زمان نشانه هايش را فرياد مي کنند و تو هم نمي تواني گوش هايت را بگيري و نشنوي اش!! هميشه هستند روزهايي که نام ات [و نه نام تو را که نام او را] را همه جا روي زبانها مي خوانند و تو مي ماني و شرمندگي روزهايي که رفته اند، بي آنکه آرزوي ديرينه ات  را در دل پرورانده باشي.. تو مي ماني و گوشه ي از صحن دلربايش که هنوز قسمت ات نشده... قاب گنبدي که هنوز قدم به چشمت نگذاشته و اشکي که هنوز نباريده ...
تو مي ماني و ياد عزيزي از ديارش که هنوز هم  يادگارِ يادش، بغض تلخي است و سکوتي که ... [که اصلا نمي داني چرا آمد و چرا رفت؟!]

پ.ن:
۱- ولادت آقا امام رضا(ع) مبارک.
۲- از داشتن اسم رضا، هميشه به خودم باليدم.
۳- خدايا، اون همشهري عزيز کرده ي آقا امام رضا(ع) رو هميشه نگه دارش باش. امروز خيلي دلم هواشو کرده بود ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 12:28  توسط رضا  | 
 

تو ٬
سخت مؤمنی به خدایی که هیچ نمی شناسی اش !!
و من ٬
تنها گاهی [!!] کافرم به همان خدا...
                                            [که هیچ نمی شناسمش !!]


پ.ن:
برای دخترکی که اینجا را می خواند٬ چون فکر می کرد من خیلی آدم با ایمانی هستم ...[!!!]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 17:9  توسط رضا  |