متن ماجرا موجود نیست. این روزها هرچه هست، حاشیه است...!!
پ.ن:
1- دوست من، چشم های من بیشتر از هر چشمی دیدن. گوش هام بیشتر از هر گوشی شنیدن و دست هام بیشتر از هر دست دیگه ای لمس کردن!!
2- گاهی بی نهایت شادم از اینکه مثل یه پرنده آزادم و پابند هیچ جانیستم. و گاهی هم دلتنگم وحسرت این رو می خورم که چرا مثل یه درخت، تو خاک ریشه ندارم!!
3- گفتم : کاش می شد رفت به آسمون و یه نقطه شد تو دورترین جای دنیا...
گفت : تو هیمن الان هم یه نقطه ای، تو دورترین جای دنیا!!
گفتم : آره! اما کنار این همه نقطه که می بینین، می شنون، لمس می کنن...!! همیشه جای خالی اونی که باید باشه، پُر از اوناییِ که نباید باشن!!
4- کتاب « ناطور دشت » رو تازه تمام کردم. به قول نویسنده اش به لعنت خدا هم نمی ارزید!! دلم می خواد کتاب رو ببرم و بکوبم تو سر « جی.دی.سلینجر » و 4500 تومن پول بی زبونی رو که بابت این مزخرفات دادم، ازش پس بگیرم!!
5- امتحانات این ترم دانشگاه تمام شدن، به سلامتی و میمنت!! هنرستان و مدرسه هم که تعطیله الحمدالله..! کلاسهای آموزشگاه رو هم میشه برای 6 - 5 روز پیچوند و تعطیل کرد. مونده اینکه پیدا بشه یک عدد [!!] انسان با مرام و با صفا، که از ما دعوت رسمی کنه و ما هم چتر رو پهن کنیم!! لازم به ذکر است که به بهترین پیشنهادها به قید قرعه هدایای نفیسی اهداء خواهد شد!!