پشت چراغ قرمز
همه برای عبور عجله داشتند...
تنها من و نگاه تو
بی خیال هر قرمز و سبزی
در همهمه ی بی عبور ماشین ها از هم عبور کردیم
و هیچ کس عبور ما را ندید!چراغ سبز شد،همه رفتند
فقط من و تویی که عبور کرده بودیم،
برای همیشه پشت چراغ قرمز دلمان ماندیم.- بدون نام -
ببین
ببین!
حتی عبور پرنده
از فراز سرت،
یک اتفاق ساده نیست...
مگر نه اینکه درمیانه ی
هر اندوهی دلخراش
و یأسی موهن،
آنجا که غصه ای گلوگیر
مردان بزرگ را حتی به زانو در می نشاند ــ
ــ تا به حسرت
باغ یکبار عمر، گریه کنند،
نه آنجا که دیگر
اصلاً نمی پنداشتی...
همیشه
دری
گشوده بود!
ببین!
حتی عبور پرنده
از فراز سرت،
یک اتفاق ساده نیست...
" بهزاد میهن خواه "
در آستانه ی رفتنت
اگر چه لب نگشودی به مهر
اگرچه هیچ نگفتی ز بازگشت
اما!
قناریان نگاهت
به ناز می خواندند
سرود رجعت تو را
و من
به پاس آن همه یکرنگی
به انتظار تو می مانم تا حلول بهار.
عشاق گمشده در خیابانها ،
با چشمان مرده
در انتظار عکاسی هستند،
که عشق آنها را جاودان کند
چه شعری در چشمان آنها پنهان است!
در دستهایشان، انگشتهایشان،
حتی در ژست خنده دار ایستادنشان،
وقتی که می دانند،
عکاسی هرگز نخواهد آمد
و این لحظه با تمام شکوهش
به فراموشی سپرده خواهد شد.
« وینسون »
بعد از مناجات های مشابه هر شبم
که بیشتر حول و حوش تو می چرخد ؛
دلم نمی آید از راه دور بگویم : شب بخیر ،
چند ساعتی منتظر می مانم
و از همان راه دور می گویم : صبح بخیر ،
... و تو بیدار می شوی آنجا ، بی آنکه شنیده باشی.
"سیروس جمالی"
اگر مشتمان را گور قاصدکان نسازیم
آنوقت آنها به ما اعتماد بیشتری می کنند
و بیشتر بهمان سر می زنند.
چه گمان ساده ای که نام مرا میان دست و دهان ،
برای شال سبزت زمزمه می کنی.
آرام به کوچه ای پیچیدم :
برف ادامه داشت ؛
رد پا ادامه نداشت !!
دیشب گرسنه بود دختری که مرد ؛
چه آسان به خاک پس دادیمش ؛
و همسایه اش ،
زیارتش قبول ، دیشب از سفر رسید ؛
مکه رفته بود .
دانستن این که کوه چکادی دارد ، نیک است .
بهتر از آن ، یقین داشتن به این است که محبوب بر گزیده دردانه ی تو ،
فردا آنجا را فتح خواهد کرد !
آن مرد چتر دارد
نه ستاره را می بیند
نه حضور باران را.
نمی دونم کی قراره از این همه اضطراب و نگرانی خلاص بشم
دیگه نمی تونم به حرفا و تصمیم هایی که می گیرم اعتماد کنم مدام به خودم می گم نبایداین تصمیم رو می گرفتم یا این رفتارم اشتباه بود بایدجور دیگه ای رفتار می کردم ولی وقتی آدم کاری می کنه یا تصمیمی می گیره دیگه پا پس کشیدن معنایی نداره
پس خدا یا این دفعه هم کمکم کن خواهش می کنم تنهام نذار.
اضافه شده در تاریخ : ۱۱/۱۱/۱۳۸۵ توسط هیچ کس
به این میگن ترافیک دلتنگی !
من هم اومده بودم که بنویسم اما دیدم هم نوشتم همین امروز این پست رو نوشته ... هر چی هم زور زدم دلم نیومد از اختیاراتم به نفع خودم استفاده کنم!
...تا کی دلم بحال تصویری که وارونه بزرگ کرده ام
خواهد سوخت؟
با این راه دراز
یاد زخم پاهای تو می افتم
این بار که آمدی
گفتگوی ما و زبانی تازه، که مال خودمان است
تمام خستگی سفر سرد، با من
گریه و گلایه ی گل آفتاب گردان باغ، با من
ترانه و ترنم بیات ترک، با من
نوازش قمری های گلدان سفال، بامن
حتی،
بوسه زخم های خاطره ی باران هم، بامن
تنها از میان این همه خواب خراب
حدسی ساده با تو :
در کدام رویای من
اینگونه سر زده از راه رسیدی؟
«سیروس جمالی»
پرودگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
و مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
« دکتر شریعتی »